-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
تو کـیـستی شریک غـم اهـل عـالـمی در خـاک طـوس کـعـبـۀ اولاد آدمـی هرکس که بیکس است تویی یار و همدمش هر کس غریب شد تو بر او یار و همدمی با آنکه چار صحن تو از میهمان پُر است مهـمـاننـوازتـر ز کـریـمـان عـالـمی آن رازها که از همه پـوشـیده داشـتم تنها در این حرم به تو گفتم، تو مَحرمی تو حـجّ دائـم فـقـرایـی، تـو کـعـبـهای تو مروه، تو صفا، تو مقامی، تو زمزمی من کیستم ز معصیت از خار، خارتر تو کـیـسـتی عـزیـز رسـول مکـرّمی بازم بخوان به پیش که من ذرّهام تو مهر وصلم نما به خویش که من قطره تو یمی گـیرم به هیچ هم نخـرد هیچکس مرا تنـهـا تویی تویی که خـریـدار میثمی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
ایکـاش که خـاک ره زوار تو بـاشـم تـا آنکه مـقـیـم تـو و دربـار تو بـاشم ایکاش که مثل همه در مشهد قدست مـهـمـان حـریـم تـو و زوار تو بـاشـم بر گـنـبـد و گـلـدسـتۀ تو چـشم بدوزم با شـوق «تمـاشایی گـلزار تو باشم» ای کوثـر رأفت! به زلالی تو سوگـند چون تـشنهلـبان، تـشنۀ دیدار تو باشم یک لحظه رهایم مکن ای کعـبۀ امـید آزادیام این است گـرفـتـار تو بـاشـم تا آن که نصیبم بشود نور تو، ای کاش چون آینـهها، نقـش به دیـوار تو باشم وقـتی که طـبیب دل بـیـمار تو بـاشی من صحتم این است که بیمار تو باشم نیکوست که با وعدۀ تو، در سفر مرگ دلـبــاخـتـۀ دیــدن رخـسـار تـو بـاشـم بگـذار که مـانند «وفایی» هـمۀ عـمر سیراب ز سرچـشمۀ سرشار تو باشم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
آشفتهتر از من کسی در بین مردم نیست پیداست در اینجا کسی جز من چنین گم نیست دورم نکن از خود؛ بیا آتش بزن جان را این استخوانها در حد یک مشت هیزم نیست؟ تا عـشق تو جا در دلـم وا کرد فهـمـیدم هرگونه عشقی بی تو جز حس توهّم نیست تا دارمت حتی به حاتم رو نخواهم زد آنجا که دریا هست پس جای تیمم نیست جـلـد حــرم بـودن دلـیـل بـهـتـری دارد چـشم کـبوتـرهای تو دنـبال گـندم نیست وقتی که چـشم پنجـره ابریست یعنی که فـولاد هم اینجا درونش بی تـلاطم نیست بیـهـوده دنـیا رو نمیگـردم که درمـانم، در نسخهای غیر از بلیط مشهد و قم نیست شیراز، مشهد، قم، مسیر مطلع الشمس است ایران به غیر از خانۀ خورشید هفتم نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
من از روز ازل آشفتهات بودم کماکان هم نه تنها قلب من تقدیم تو بادا که این جان هم به پابـوست بیـایم هیچ از دردم نمینـالم که دردم دوری است و میرسد پیش تو درمان هم شمالیها مقرند اینچنین بعد از زیارتها که با برکت شود محصول شالیها فراوان هم گذرهایی که از زیر حرم وا شد نشان دادهست همه مشهد به پاهای تو افتاده خیابان هم به پایان آمد این شعرم، ارادت همچنان باقیست که از بیت نخست آشفتهات بودم، کماکان هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام و گرامی داشت دهه کرامت
ناگهان نوری به سویم آمد، از شب رد شدم چشم دل را باز کردم، وارد مشهد شدم ظرف خـالیام دویده در پِی احـسان تو یا علی موسَیالرِّضا! دست من و دامان تو قُـلّۀ کـوه وقـارت مـعـدن الـماسهـاست گنبد زرد تو خورشید دیار فارسهاست بال و پرهای خیالم در هوایت رُشد کرد کودکیهایم کنار حوضهایت رُشد کرد قطرهای از اَبرِ مِهرت چشمهسار رحمت است آب سقّـاخـانههای تو شراب جـنّت است مِلک قلب عاشقان دربست، تحتِ رَهن توست بابِ حاجات همه بابالجَواد صحن توست دسـتـمـال اشک را با تـربـتت آمیـخـتـم گریههای مادرم را در ضریحت ریختم پنجـره فـولاد تو اعـجـاز را آغـاز کرد نُطق طفـل لالِ مـادرزادِ ما را باز کرد میتـوانی جـسمِ بیجـان مرا احـیا کـنی در رواقت گُم شوم، شاید مرا پیدا کنی! سَرخوشیِ تازهای دادی سَرِ پیـری مرا مثل کَفشِ کُهنهای تحویل میگیری مرا کـولـۀ سنـگـیـنـی از بـار گـنـاه آوردهام "بر امام مـهـربـان خـود پـنـاه آوردهام" تار و پود فـرشهایت را مَرمَّت میکنم این سه شب اندازۀ سیسال خدمت میکنم عـاقـبت پـرونـدۀ تـفـسیرها مختومه شد باطن هر یا رضا، یا حضرتِ معصومه شد مشهد و قم تا ابد بانیِ خوشنامی ماست این دو خطّه برکت ایران اسلامی ماست در دل ما عشق این خواهر برادر را ببین حُکمرانی کردنِ موسیبنجعفر را ببین مـورِ ناچـیزم، به دربـار سلـیـمـان آمدم دستبوسی، محـضرِ شاه خراسان آمدم آه! درد لاعــلاج تـو مـرا بـیـمـار کـرد روضۀ یَابْنَ الشَّبیبت چشم من را تار کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات روز جمعه ای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
در آرزوی وصل، خزان شد بهـار ما ای وای مــا و ایـن دل امــیــدوار مـا! یاران امید یاری از او میبرند و نیست حـرفی دگـر ز یـار، دگـر در دیـار مـا دوران غیبت است بسی سختتر بر او هر چـند سـخـت میگـذرد روزگـار ما او وعده داده است که در جمعه میرسد این جـمعه هم گذشت و نیامد قـرارِ ما ما از گـنه به کار ظهـورش گره زدیم بـا آنکه او گـشـود گـرههـا ز کـار مـا گـاهی اگر دعـای فـرج کـارگـر فـتـاد شـد مـانـع فــرج، گـنـه بـیشـمــار مـا بس شب گذشت و صبح برآمد ولی خدا! کی میرسد به روز، شب انتـظار ما؟ بر روی آن نوشته که «یابن الحسن بیا» هر لالـهای که میدمـد از لالـهزار ما دارد نوای نغـمۀ «عجّل علی ظهور» آهـی کـه خیـزد از جـگـر داغـدار مـا بـاشـد اثـر کـنـد بـه دل مِـهـرپـرورش اشکی که میچکد ز غمش بر عذار ما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
پر کن دوباره کیل مرا، ایّها العزیز! دسـت من و نـگـاه شما، ایّها العزیز! رو از من شکسته مگردان! که سالهاست رو کردهام به سمت شما، ایّها العزیز! جان را گرفـتهام به سرِ دست و آمدم از کـورهراههای بلا، ایّــها العـزیـز! چـیزی که از بزرگی تو کم نمیشود این کاسه را...فَاَوفِ لنا، ایّها العزیز! ما، جان و مالباختگان را رها مکن بگـذار بگـذرد شب ما، ایّهـا العزیز! خالیتر از دو دست من این چشمِ خالی است محـتاج یک نگـاه شما، ایّها العـزیز!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
حسین ای که از غمت، دلم جدا نمیشود روح بدون عشق تو، رنگ خدا نمیشود کسی بـدون نـام تو، بی خـبر از قیام تو بی مـدد پـیـام تـو، غـم آشـنـا نـمـیشـود قسم به آبـروی تو، به سرخی گـلـوی تو که بی ولای تو ز ما، خدا رضا نمیشود وقت نماز عاشقی، در عـرفات کوی تو غیر بهـشت روی تو، قـبـلهنـما نمیشود "گرد حـرم دویدهام، صفا و مروه دیدهام هـیچ کجـا برای ما، کـربـبـلا نـمیشود" مشـتـری وصـال تو، شیـفـتـۀ جـمـال تو عاشق خط و خال تو، اهل خطا نمیشود آنکه به سینه میزند، دم از مدینه میزند ذکر و نماز صبح او، هیچ قضا نمیشود حسین در همین جهان، تو را بهشت میبرد منـتـظر شفـاعـت و، روز جزا نمیشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حضور در صحنه و لزوم ادامه مبارزه با رژیم منحوس اسرائیل و آمریکا تا نابودی کامل
با مشت گـره کرده، خـیابان به خیابان وصل است در این واقعه میدان به خیابان چون هست وطن عین حرم؛ در دل این جنگ وابسته شده معنی «ایمان» به «خیابان» فرماندۀ ما حکم به ما داد و پس از آن با قـلـب، وفـادار شد ایـران به خـیابان چه حس عجـیبیست که انگار رسیدند هـربار، شـهـیـدانِ دبـسـتان به خـیـابان مبعوث شد این ملت و چندیست که اینجا نزدیک شده معنی «طوفان» به «خیابان» فردای وطن در گرو غیرت و عزم است برخیز و بیا باز رجزخوان به خـیابان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حضور در صحنه و لزوم ادامه مبارزه با رژیم منحوس اسرائیل و آمریکا تا نابودی کامل
سؤال فتح مبین را، جواب در راه است بزن به قلب ستم، فتح باب در راه است الا کسی که طمع بُردهای بر این وادی به چشمت آب، ولیکن سراب در راه است صدای موشک سجـیل در فلک پـیچـید که ای یهود! شرار عذاب در راه است حساب ظلم تو از حد، اگرچه بیرون است ولی بدان که حساب و کتاب در راه است به لالههای به خون خفتۀ وطن سوگـند بـهـار تـازۀ ایـن انـقـلاب در راه اسـت عـلـم بهدوشِ مردم، مـیان میدان گفت: «هنوز لشگر پا در رکاب در راه است» برای فتح نهایی بخوان تو "سورۀ فتح" طـنـین پـای گل بـوتـراب در راه است همه دعـای فـرج را به روی لب دارند قسم به نـور، که آن آفتاب در راه است به پای بوسی آن باغبان «وفایی» گفت: «چقدر غنچۀ پُر از گلاب در راه است»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حضور در صحنه و لزوم ادامه مبارزه با رژیم منحوس اسرائیل و آمریکا تا نابودی کامل
در جنگ حق و باطل، چون بیطرف نداریم ساکت اگر نِشـینیم، یعنی شرف نداریم یا در صف حسینیم یا در صف یزیدیم حال انتخاب با توست، جز این دو صف نداریم در جنگ با سیاهی، بردار توشهْراهی جز اشک ما سلاحی، بهتر به کف نداریم فرزندِ خاکِ غیرت، با دشمنش چه بیعت؟! ما هـیچگـونه نسبت، با ناخـلـف نداریم مائیم قوم سلمان، از جنگـمان مترسان ما جز میان میدان، اینسان شعف نداریم با یاد فـتح خـیبر، چون مالک و ابوذر چـشـم امـید جـز بر شـاه نـجـف نداریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
شبِ سیاهِ جهان ممـلو از سـپـیده شده بهشت، روشن از این نورِ نو رسیده شده دوباره چـشمِ جهـان شاهـدِ پـدیده شده صدایِ مرحمت از آسِمان شـنیده شده عجب شکوه عجیبیست، محشر آمده است کریمه، دخترِ موسیبنجعفر آمده است نـیـامـده بـرکـاتـش گـرفــتـه دنــیـا را همین که آمده، شرمنده کرده دریا را شِـفـا بـه مـحـضـرِ او آوَرَد تـمـنـّا را خـبر کـنـیـد زِ اعـجـاز او مسـیـحا را برای محفلِ پروانگان چُنان شمع است کنارِ سفرۀ او جمعِ سائلان جمع است به جز نگاهِ کریمانهاش، نگاهی نیست بیا به سویِ اجابت، زیاد راهی نیست مسیرِ خیر همین است؛ اشتباهی نیست به غیرِ حضرتِ معصومه سرپناهی نیست از ابـتـدا هـمـه جا سـرپـنـاهِ مـا بـوده به دستهای کـریـمـش نگـاهِ مـا بوده نمادِ عفّت و حُجب و وقارِ فاطمه است تجـلّیِ هـمـۀ اقــتــدارِ فـاطــمـه اسـت اگر که قلبِ کسی بیقرارِ فاطمه است مزارِ دخترِ موسی، مزارِ فاطمه است حریمِ حـضرتِ زهـراست آسـتانـۀ او پـنـاهِ مـاسـت دعــاهـایِ مــادرانـۀ او شبیه او به کـرامت کسی نخواهد دید به هرکه محضرش آمد، هدیّهای بخشید گرفته نور زِ لطفش ستاره و خورشید غـبارِ خـاکِ مـزارش مراجـعِ تـقـلـید به فـیض آمده فـیـضیّه از فـیوضاتش ملائکه همه در حیرت از مناجـاتـش نـصـیبِ خـادمِ او افـضلِ مـراتـب شد گـدایِ خانـۀ او صاحـبِ مـناصب شد وَ خاک، با نظرش حسرتِ کواکب شد برایِ زائرِ او هم بهـشـت واجـب شد ملیکۀ ملکوت است و خواهرِ سلطان به قـولِ اهلِ معـارف، عـقـیـلـۀ ایران رسید شعر به اینجا و حرفِ غربت شد گـریزِ روضۀ ما زینب و اسارت شد در آن غروبِ نفسگیر، خیمه غارت شد نـوشـتهاند که در شـام هـم قـیامت شد سـرِ بـرادرِ زینب کجا؟ خـرابه کجا؟ کـشـید عـاقـبت او را رقـیّه تا به کجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
همسایه، سـایهات به سرم مسـتدام باد لطـفـت هـمیـشه زخـم مرا الـتـیـام داد وقـتی انـیـس لحـظـۀ تـنهـاییام تـویی تنهـا دلیـل اینکه من اینجـاییام، تویی هر شب دلم قـدم به قـدم میکـشد مرا بیاخـتـیار سـمت حـرم میکـشـد مرا با شـور شهـر فـاصـلـه دارم کـنار تو احـساس وصـل میکـنـد آدم کـنار تـو حـالی نگـفـتـنـی به دلـم دست میدهد در هر نـمـاز مـسجـد اعـظـم کنار تو تا آسـمـان خـویش مرا با خـودت بـبر از آفـتــاب رد شـده شـبـنـم کـنـار تـو بـا زمـزم نـگـاه، دمـادم هـزار شـمـع روشن کـنـند هـاجر و مـریم کـنار تو در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست خـونـینتـر است ماه مـحـرم کـنار تو مـا بـا تـو در پـنـاه تـو آرام میشـویـم وقـتی که با ملائـکه هـمگـام میشویم ما در کـنار صحـن شما تـربیت شدیم داریم افـتخـار که هـمشهـریات شدیم زیبـاتـرین خاطرههامان نگـفـتـنیست تصویر صحن خلوت و باران نگفتنیست باران مـیان مـرمـر آئـیـنه دیـدنیست این صحنه در برابر آئـینه دیـدنیست مرغ خیال سمت حریمت پـریده است یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است خوشبخت قوم و طایفه، ما مردم قمیم جاروکشان خواهر خورشید هـشتـمیم اعجاز این ضریح که همواره بیحد است چیزی شبیه پنجـره فـولاد مشهد است من روی حرفهای خود اصرار میکنم در مـثـنوی و در غزل اقـرار میکنم ما در کـنار دخـتر موسی نـشـسـتهایم آئـیـنـهایـم و محـو تـمـاشا نـشـسـتـهایم اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست ما رو به روی پـهـنۀ دریا نشـسـتهایم قم سالهاست با نفسش زنده مانده است باور کـنـید پـیـش مـسیـحا نـشـسـتهایم بـوی مـدیـنه میوزد از شهـر ما، بـیا ما در جوار حضرت زهـرا نشستهایم از ما به جز بدی که ندیـدی ببخشمان از دست ما چهها که کشیدی ببخشمان من هم دلیـل حـسرت افـلاک میشوم روزی که زیر پای شما خاک میشوم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
حرم امن تو کافیست هراسان شده را مثل شه راه بده آهوی گـریان شده را دل سـپردیم به آن معـجـزۀ چـشـمانت تا که آبـاد کـنی خانـۀ ویـران شـده را مِهر تو باعث خاموشی آتشـدان است خارج از دست خلیل است، گلستان شده را گندم ری به تنـور کـرمت پخـته شود از تو داریم پس این مزرعۀ نان شده را هرچه شد خرج حرم ارزش او بیشتر است از طلا حرف نزن، نقرۀ ایوان شده را گر قرار است جبینش به قدومت نرسد کافرش بیش نخـوانیم مسلمان شده را در محـلّه خـبر لطف تو بهـتر پـیچـید پخش کردند اگر قصۀ مهمان شده را شـدنی نیست کـرم داشـتـه بـاشی، امّا دستگیری نکنی دست به دامان شده را پـنجـره ساختهای دور ضریح کرمت تا ببـنـدند به آن زلف پریشان شده را ما فقط ظاهری از اوج تو را میبینیم گذری نیست به معراج تو حیران شده را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
امشب از آسمان مه انور رسیده است آئـیـنهای ز نـور پـیـمـبـر رسیده است این جـلوه و جلال کدامین ستاره است کز آسمان به جلوۀ دیگر رسیده است؟! کـم کم طـلـوع صبـح وفـا دیـدنی شود گوئی شب فـراق به آخـر رسیده است یک گل به نام حضرت معصومه از خدا امشب به دست موسِیِ جعفر رسیده است هـفت آسـمان نـظارهگـرِ او بُوَد که او با شوکت و جلالت و با فر رسیده است آئـیـنـهدار زُهـرۀ زهـرا رسـیـد و بـاز گـفـتند نـور زُهـرۀ ازهـر رسیده است این است گوهری که ز دریای علم و دین بر ساحـل حـقـیقـتِ بـاور رسیده است این است آن کریمه که از جود و مکرمت فیضش به ناتوان و توانگر رسیده است این است آن شفیعه که از قدر و منزلت آوازهاش به عرصۀ محشر رسیده است کـم گـفـتـهام اگـر که بگـویـم بـرای او همچون مقام ساره و هاجر رسیده است از داسـتــان غُــربـت درد آشــنـای او موجی ز درد بر مـژۀ تر رسیده است کی نا امـید میرود از درگهـش بـرون هرکس که با امید به این در رسیده است بـر زائـر بـهـشـتـی کـویش نـدا دهـنـد لب تشنهای به چشمۀ کوثر رسیده است با الـتـفات اوست «وفایی» اگر تو را از کـردگار رزق مـقـدّر رسیـده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
شـجـر نـــور، نــوبــر آورده بحـر تـوحـیـد، گـوهـر آورده آسـمــان ولایـت و عـصـمـت بهر خـورشـیـد، اخـتر آورده لالهای سرزده که از فـیضش صـد بـهــار مــعــطــر آورده دخـتــر آورده بـانـوی اسـلام یـا که بـر خـلـق مـادر آورده نجمه، خورشید عالم افروزی بهر موسی بن جـعـفـر آورده یـا مـگـر دخــتــر رســولالله زیـنـب از بهـر حـیـدر آورده پــدر و مــادرم فــدایـش بــاد که چو معصومه دختر آورده حـبـّذا حـبـّذا کـه بـر سه امـام عمّه و دخت و خواهر آورده اوّل صــبــح مــاه ذیــقــعـــده آفـــتـــابـــی مــــنـــّور آورده آفـتابی که ماه و خـورشـیدش بــوسـه از آسـتــان بــرآورده جـبرئیل از خدا بر این دختر صــلــوات مـــکــــرر آورده صدق و اخلاص و صبر زینب را بـــا جــــلال بـــــرادر آورده فـاطـمه عصمت خدای غفور که به معـصومه آمده مشهور عصمت داور است این دختر گل پیـغـمـبـر است این دختر بعـد زهـرا و عـمـهاش زینب بهترین دختر است این دختر ز آنچه گـفـتـند در فضایل او بهـتر و برتر است این دختر در جلال و کمال و قدر و شرف تـالـی مـادر اسـت این دخـتر لـیـلـةالـقــدر مـوسِـیِ جـعـفـر سـورۀ کـوثـر است این دختر پـای تا سـر رضا و سر تا پا موسِیِ جعفر است این دخـتر دستـگـیـر هـمـه گـنـهـکـاران در صف محشر است این دختر نـخـل سـرسـبز گـلـبـن قـرآن شهر دین را "در" است این دختر آفـــتـــاب دل امــــام جــــواد بر رضا خواهر است این دختر مــادرش پــارۀ تــن احــمـــد بضعۀ حـیدر است این دخـتر در دو عالم چو مادرش زهرا بر زنان سرور است این دختر مـاه رخـسـار آن بـتـول مـقام نقش گلبوسه دارد از سه امام عصمت کـبریاست معصومه قـبـلـۀ اولـیـاسـت مـعـصـومه بـضـعـۀ پـاک مـوسـیجـعـفر جسم و جان رضاست معصومه پای تا سر چو عمهاش زینب دخت زهـرانماست معصومه هـمـه خـلـقـنـد زیـر سـایـۀ او آفـتـاب خـداسـت مـعـصـومـه درّ تـقـوی و گـوهر عـصمت یم حـلم و حـیاست معـصومه زخم دل را ز مرحمت مرهم درد جان را دواست معصومه بوی عطر بهشت در نفـسـش همچو خیر النساست معصومه این نـدا سـر دهـنـد، قـمـّیـون روز محشر، کجاست معصومه اهـل قـم! خـلـق را پـناه دهـید که پـنـاه شـماست مـعـصومه روضهاش جان فزاتر از کعبه قـبـلۀ جـان مـاست معـصومه بـیـن صـحـن طـلا و آیـنهاش جای سعی و صفاست معصومه پـایـتخـت حکـومـتـش در قـم به جهان مـقـتداست معصومه این جهان جسم و او بُوَد جانش پــدر و مــادرم بـه قـربـانـش دخت موسی که طور دل حرمش جان کند زندگی ز فیض دمش چـشـم مـا و غـبــار زائــر او دست ما و عـنایت و کـرمش از صفّـائـیـهاش، صفا خـیزد ارم مــاسـت شــارع ارمــش در خــیــابــان آســـتـــانــۀ او لرزه افـتد فـرشـته بر قـدمش جنب صَحـنـینِ او بُوَد رودی که به هر قطره هست فیض یمش سالها روز و شب به فیضیّه نـور دانش دمـیده از حـرمش من و مـدح کـریـمـۀ عـترت؟ به خدا مدح عـالم است کمش هر که در قـم زیـارتش نکـند بوده بر جان خویشتن ستمش همه چون اهل قم گدای ویاند از عرب بر گرفته تا عجمش هر که بر خاک او نکرد سجود هست یکسان وجود با عدمش نه عـجـب گر فـرشتگـان آیند در پـی خـاکـبـوسـی خـدمـش تا بگیری مراد خویش ز وی به جواد و رضا بده قـسـمـش فیض عالم از این درت بخشند آنچه خواهی فزون ترت بخشند عرض حاجت به دخت موسی کن هر چه خواهی از او تمنّا کن دست خود زن گره به غرفۀ او گـره از کـار عـالـمـی وا کن از نـسـیم درش بـبر فـیـضـی بعد از آن معجـز مـسیـحا کن خیز! برگِرد این مزار بگرد! کـعـبـۀ روح را تـمـاشــا کـن تـربت بـینـشـان فـاطـمـه را در دل ایـن مـزار، پـیـدا کـن چون نگـاهـت به قبر او افتاد گـفـتـگـو با مـزار زهـرا کـن بـا چــراغ کـریــمـۀ عـتــرت خویش را غرق در تجلّی کن به مـزارش بـگـیر دست دعا در حـریـمـش نـمـاز برپا کن عـقـدۀ دل به مـهـر او بگـشـا دیده از اشک شوق دریـا کن حجّت بن الحسن در این حرم است سِـیـر مـاه جـمـال مــولا کـن ذرّه شـو پیـش آفـتـابِ رخـش نـاز بـر مـهـر عــالــمآرا کـن دیـدۀ دل در این حـرم بـگـشا سِـیـر دیـدار حـقتـعـالـی کـن بضعۀ پاک مرتضی اینجاست خواهر حضرت رضا اینجاست ای قم از مقدمت بهشت برین حـرمـت رشک بـاغ عـلـیـّین دخـتـر دیـن و خـواهـر قـرآن جـان طـاهـا، سـلالـۀ یـاسـین قهـر تو نار و مهـر تو جـنت بغض تو تلخ و حبّ تو شیرین بــنــدۀ آســمــان تـو غـلـمـان خـادم درگـه تـو حـورالـعـیـن خاکـبـوس تو فوج فوج ملک پـردهدار تـو جـبـرئـیـل امـین دانـه چـیـن تـو طـایـران سما سـائـلان تو سـاکـنـان زمـیـن خـلعـت عـصـمـتت بـرازنـده نام معصومه حق توست یقین با ولایت سبک روم ز صراط گرچه بـارم بسی بُوَد سنگـین تو و زهرا و عـمـهات زینب آفـتـاب و مـه و سـتــارۀ دیـن نه عجب گر به احـترام، پدر بوسدت همچـنان کـتاب مـبین حبّ من، بغض من، برای شماست دین همین است، نیست نیست جز این دین من حبّ دوستان شماست مذهبم بغض دشمنان شماست ای تو در دل، مزار تو در قم وی حـریـم تـو قـبــلـۀ مــردم قرص نانی ز مطبخت خورشید دانـههـای کـبــوتــرت انـجــم باغ خـلقـت ز عـطر تو خـرم ملک هستی به بحر جودت گم تا تو از نسل او ظهـور کـنی مـیـل حـوّا کـشـیـد بـر گـنــدم هـم تـو آبـاء سـبـعـه را بـانـو هم تو بر امّـهـات اربـعـه، امّ گریه و عجـز و نـاله، عادتُنا عـفو و جود کرم، سجّـیـتـکـم از حریم تو میرسد شب و روز نور بر هشت خلد و نه طارم نه عجب گر کند به مدح تو صدق هل اتی، قدر، یُـذْهِـبَ عـنکـم مـیــوۀ قـلـب مـوسِـیِ جـعـفـر مـونـس جـان حـجّـت هـشـتـم بــود آئــیـنــۀ دلـت را نـقــش از کـلام خــوش امــام شـشـم که تـجـلّی گه قـیـام، قـم است حـرم یـازده امــام، قــم اسـت ای تــجــلـّیگـه خــدا دل تــو گل تـوحـیـد رُسـتـه از گِل تو نخـل طـوبـای موسِیِ جـعـفر علم و فضل و کمال حاصل تو همه اسرار این جهـانِ وجـود مـثـل آئـیــنـه در مـقــابـل تـو نه همین اهل قـم گـدای تـوأند که هـمـه عـالـمـنـد سـائـل تو بوده از کودکی عیان به همه عـلـم تو، فـقـه تو، مـسائل تو علمای بزرگ فـقـه و اصول همه زانـو زده به مـحـفـل تو اهل قم سر بر آسـمان بـردند به عـنـایات و لطف کـامل تو شهر قم کوچه کوچه از در و بام غرق گل شد به خاطر دل تو گل چه باشد! قسم به حق خدا جـان مـا هـم نـبـود قـابـل تـو سر و پای برهنه، جان بر کف اشعـریّـون به گرد محـمل تو دوستان را چـراغ دل روشن کور شد چشم خصم غافل تو بـا ورود تـو در مـدیـنــۀ قــم تـافـت نـور خـدا به سـیـنۀ قم رفت از قم به بانگ: قم شیطان تا تو باشی چـراغ محـفـل آن قـم مدینه شد و تو فـاطـمهاش خـانـهات بـیـت قــادر مـنــّان خاک قم گشته بود کُحل بصر سنگ آن درّ و گوهر و مرجان بیت موسی بن خزرج از تو گرفت آبرو همچـو روضۀ رضوان مادرت آنچه در مدیـنه کـشید همه را کرد شهر قـم جـبران گر عدو سوخت بیت زهرا را شـد درِ خــانـۀ تـو گـلـبــاران هـفـده روز بیـشـتـر نگـذشت مرغ جانت پرید سوی جـنان داغ زهـرا دوبــاره شـد تـازه تا تو جان دادی ای فدایت جان همه عـمر شریف تو بگذشت با غم و درد و گریه و هجران سالها میگریستی که به ظلم، پــدرت بـود گــوشــۀ زنــدان سـالهـا در غــم بــرادر بـود همچو زینب دو دیدهات گریان داشتی درد و رنج و غم، دائم دیـدی از کـودکی سـتـم، دائم اهل قم سوخت پای تا سرشان در غـم بـضـعـۀ پـیـمـبـرشان خون دل در وجودشان جوشید اشک، جاری ز دیـدۀ ترشان اشـعـریـّون بـه گـرد تـابـوتت دست غم میزدند بر سرشان گویی از مـاتـم تو جـان هـمه شد به سختی جدا ز پیکرشان ارتحـال تو در بـهـار شـبـاب مـردم قــم نــبــود بــاورشـان صبح روز عـزای تو گـردید تیرهتر از غروب محشرشان خاک، گِل شد ز اشک مردم قم بر، گـل در بـهـار پـرپـرشان گویی از دست رفته بود همه پـدر و مــادر و بــرادرشــان چشم مردان ز اشکِ خونین سرخ همه زنها سـیـاه معـجـرشان همه یـاقـوت اشـک بـاریـدنـد شد نهان تا به خاک گوهرشان روز دفن جـنـازهات، سـادات گـریه کـردند بهـر مـادرشان داغ بابت نـرفـتـه بـود از یاد ماند بر سیـنـه داغ دیگـرشان گرچه جانت ز غم رسید به لب بدنت، روز دفن گشت، نه شب بیتو طوطیّ جان ترانه نداشت دانه جز اشک دانه دانه نداشت دل نـورانی تو در همه عـمر جز غم و غصّۀ زمانه نداشت پـدرت در خـزانـه بعـد رضا چون تو دردانهای یگانه نداشت داشت غیر از تو دختران دگر مثل تو دختری به خانه نداشت غم هجران تو را به هر سو برد همچو مرغی که آشیانه نداشت مثل تو، ای کـشیده کوه فراق هیچکس بار غم به شانه نداشت جغـد غم، ای بهشت خوبیها به جز از سینۀ تو لانه نداشت وای در روز حشر بر چشمی کز غمت خون دل روانه نداشت گرچه در موج غصّه جان دادی بدنت جـای تـازیـانـه نـداشت حـرم تو نشان شهـر قـم است حـرم مـادرت نـشـانـه نداشت آتش خـانـهاش بـدان وسـعـت چون شرار دلش زبانه نداشت آنکه سیلی به روی زهرا زد غیر بغض علی بهانه نداشت میسزد خون چکد ز دیدۀ تو در غــم مــادر شــهــیــدۀ تـو اهل قم، سرفراز و مفـتخـرند پــیــرو عــتـرت پـیــامـبـرنـد اهل قم، گر ز جان خود گذرند از شما خـانـدان نـمـیگـذرنـد اهل قم، در کلاس مکتب عشق از همه خلـق سـرفـرازتـرنـد اهل قم، در حمایت از عترت همه همدست و یار یکـدگرند اهل قم، در ریاض مهر علی همگان برگهای یک شجرند اهل قـم، روز میـهـمـانـداری میهمان را چو جان خود شمرند اهل قم، کی چو اهل شام به ظلم میهمان را سوی خـرابه برند اهل قم، کی چو کوفه مهمان را با لب تـشـنه سر ز تن ببـرند اهل قـم، گر یـتـیـم را بـیـنـند تا ابد اشک ریز و نوحه گرند اهل قـم، فخـر عـالـمـنـد همه شعـلۀ شعـرِ «میـثـمند» هـمه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
اگر داری هزاران درد بیدرمان بیا اینجا که با اذن خـدا باشد طـبیب دردها اینجا اگرچه هست پنهان مرقد خیرالنسا، اما بهشوق مرقد آن بانوی عظما، بیا اینجا مزار حضرت معصومۀ قم را زیارت کن که باشد جلوهای از مرقد خیرالنسا اینجا دعاهایت اجابت میشود در این حرم زیرا که خفته اخت سلطان سریر ارتضا اینجا دلِ درمانده و غمدیدۀ خود را مداوا کن که بیشک هست هم دارو و هم دارالشفا اینجا بنوش از آب سقاخانهاش در صحن آئینه که میباشد یـقـیـناً چـشمـۀ آب بقـا اینجا ببوس این بارگاه و رفعت آن را تماشا کن که باشد بوسهگاه مرتضی و مصطفی اینجا دلِ خود را گرهْ زن بر ضریح این حرم با عشق که دل را میکُند از بند این دنیا، رها اینجا دو رکعت با خلوص دل نماز عشق برپا کن به بالاسر، که تا بینی به چشم دل، خدا اینجا نمیماند بهجا کاخی همیشه جاودان اما بقا را میتوان بینی در این دارِ فنا، اینجا مِس زنگاری دل را جلا، نَه! بل طلا دارد به اکسیری که بر دل میزند این کیمیا اینجا مشو غرّه به مال و جاه و قلبت را مصفا کن ندارد فرق زیرا در نظر، شاه و گدا اینجا نه تنها این حرم در قم ندارد مثل و همتایی که همشأن است حتی با مقام اولیا اینجا به غیر از شهر خود، هر آشنا باشد غریب اما تفاوت نیست بین هر غریب و آشنا اینجا چنانکه شهر قم را عُشّ آل مصطفی خوانند بنازد شیعه بر این بارگاهِ باصـفا، اینجا خوشا چشمی که دل بندد به دیدار حریم او چو اهل قم، که گردیده به گنبد، مبتلا اینجا خوشا آنکس که عادت کرده تا آید بهگوش او مناجات و اذان از مأذنِ گلدستهها اینجا خوشا آنکس که سر را میگذارد بر حریم او بدون ادعا و عاری از روی و ریا اینجا چو میبوسد ضریح باصفایش را به صدق دل زیارت کرده گویی مرقد شمس الضحا اینجا شفاعت میکند چون شیعیان را در صف محشر چگونه میتوان دل کَنًد از صحن و سرا اینجا اگر گم کردهای راه خودت را از سر غفلت بیا در این حرم، زیرا که باشد رهنما اینجا گنهکاری اگر حتی دمی آید به این درگاه شود شرمندۀ کردار، بیچون و چرا اینجا دخیل مِهر میبندد ضریح زرنگارش را که بخشیده شود از جرم و عِصیان و خطا اینجا خلاصه دست خالی رد نمیگردیم ازین درگاه "اگر از صدق دل آریم روی التجا اینجا" دل زنگاریات را پهن کن در این حرم زیرا که پای زائرانش میدهد آن را جلا اینجا مَشام جان معطر کن به عشق (ساقیِ) کوثر اگر خواهی شوی مست از شراب جانفزا اینجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
خُلـق و خویش مهربان و محشر است حـرف هـایـش؛ آیـه آیـه کـوثـر اسـت بـر نـگـیـن دسـتهـایـش حــک شـده: عصمت الله است؛ درّ و گـوهـر است مـثـل زهـرا هـسـت نــامـش فــاطـمـه چــادرش آئـــیــنــهدارِ مــــادر اســت عــالِــم اسـت و قــلـبِ بـابـایـش مــدام بـیـقـرار و عــاشـقِ ایـن دخـتـر اسـت از صـمـیـم جـان "فــداهـا" گـفــتــه و ذکرِ خـیرش صد هـزاران دفـتر است نیـست هـمکـفـوی بـرایش جـز "کـرَم" بانـویی که با "سخـاوت" هـمسر است خـوانـدمـش معـصـومـهسـاداتِ رضـا چون بـرادر، دوسـتـدارِ خـواهر است دخــتــرِ مــوسـی بـن جــعــفــر آمــده اول ذی الـقــعــده روز دخــتـر اسـت!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
آمد نـشـسـت پای همان درب ساعـتی زائر مـیـان هـمهـمـه دنـبـال حـاجـتـی حالا که دست داده به او خوش سعادتی پس میتوان گذاشت زمین سر به راحتی قـدری رواق آیـنـههـا را مـرور کـرد دل را پُر از حـرارت آیـات نـور کرد با چـشمهای خـیس از آنجا عـبورکرد گـم شـد در ازدحـام غــم بـینـهـایـتـی سر داد با زبـان دلـش "یا شـفـیـع" را پـرواز کـرد گـنـبـد سـبــز رفــیــع را در امــتــداد آیــنـــههــا تــا بـقـیــع را طی کرد تا دلـش به هـوای شفـاعـتـی انگار خوان حضرت زهـرا گشوده و عمری در آرزوی همین لحظه بوده و هی اشک از شـمـایل گریان زدوده و شوقی عـجـیب میبـردش تا ضیافـتی نـامـت کـلــیــد حـل تـمــام ســوالهــا آرامــش درونــی آشــفـــتــه حــالهــا یـا فــاطـمـه تـجــلـی نـام تـو ســالهـا این گوشه کرده است به دلها قـیامتی برداشته به حـرمت تو از سـرش کلاه خورشید هم که میرسد اینجا ز گرد راه بوی بقـیع میدهد این صحن و بارگاه حـتماً که بوده از تو در اینجا علامتی جز در حـریـمـتان به خـدا ره نبردهام جز از سبـوی مهر شما می نخوردهام من سالها به این هیجان دل سپـردهام جز این دل شکـسـتـه ندارم بضاعـتی راهی که از حـوالی این خانه میرود جز بر صراط عـشق، خـدایا نمیرود زائر که دست خالی از اینجا نمیرود وقـتـی شـمـا کـریـمـه اهـل سـخـاوتـی نـام تو واژهایست به انـدازه بـهـشـت از نــام تـو بــلـنـد شـد آوازه بـهـشــت این که ضریح پاک تو دروازه بهشت نـقـل است از امـام غـریـبـان روایـتی کـم کـم غـروب خـسـتـه بیداد میرسد بـوی تـو را بـغـل زده و بـاد میرسـد افـتـاده در کـمـیـنـم و صـیـاد میرسـد آهـوی رو سـیـاهِ مـرا کـن ضـمـانـتی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
اینجا صدای بال مـلائک شـنیـدنیست در این حرم، کرامت محض تو دیدنیست آواز آب از دل فـــوّارههــای حــوض چون نغمۀ نسیم در ایوان شنـیدنیست بـانـوی آب و آیـنـه! بـانــوی آفـتــاب! رزق جهان ز دامن سبزت رسیدنیست مـیرقـصـد آفــتــاب در ایــوان آیــنـه ایـنجـا سـماع آیـنـه و نـور دیـدنیست چشمم به گنبد است و خیالم در آسمان این جا همیشه حال و هوایش پریدنیست مـثـل کـبـوتـران حـرم فـکـر مـیکـنـم هر دانهای که دست تو پاشید، چیدنیست صـبــحِ رواق یــا شـبِ ایــوان آیـــنــه صحنت به هر زمان و مکان برگزیدنیست صحن عـتـیق، مسجـد اعـظم، قدم قدم این حال بیمثال، گـریبان دریدنیست من پـا گـرفـته کـودکیام در حـریم تو زیـبـاتـرینِ خـاطـرههـایم دویـدنـیست تو مـاه خـانـوادۀ مـوسَی بنِ جـعـفـری مهراوهای و مهرِ نگاهت خریدنیست این بارِ ناگزیر که بر شانههای ماست تنها به لطف گوشۀ چشمت کشیدنیست این ابـر، این سـیـاهتـرین زخـمِ نا امـید بر نقـرۀ سـپـیدِ ضریحت چکـیدنیست دل را به آستان تو باید سپـرد و رفـت جز عشق تو تمام جهان دلبریدنیست مضمون بکـر نابترین شعـرها تویی در وصف توست، شعر اگر آفریدنیست روح از مـیان پـنجـرههـای تو میوزد جان در پناه توست که در تن دمیدنیست ای کاش! در حـریم تو مرگم فرا رسد از بس که بقـعههای حرم آرمیدنیست از قاب پـنجـره به تـمـاشـا نـشـسـتـهام شبگریههای رو به تو بانو! چشیدنیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
در شهر مرا غیر شما کار و کسی نیست فـریـاد اگـر هم بکـشم دادرسـی نیست یک عـمر از این بام به آن بام پـریـدم حالا که به بام تو رسـیدم نفـسی نیست بانـو! دل دل کـندن از این خـانه ندارم هر گوشۀ دنیا بـپرم جز قـفـسی نیست جان را که به لب آمده بستم به ضریحت جز مرگ در این لحظه برایم هوسی نیست ای کـاش سـرم گـوشـۀ ایـوان تو باشد آن دم که در این سینۀ تنگم نفسی نیست
: امتیاز
|
























